ذبيح الله صفا

1004

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

يازدهم هجريست « 1 » . پدرش خواجه قاسم مستوفى دار السلطنهء اصفهان بود و او هم مانند پدر علم سياق و حساب و دفتر را بنيكى آموخت . خط شكسته را خوب مىنوشت و شعر و غزل عارفانهء عاشقانه مىساخت ، سخن پيشينيان را تتبع مىكرد و شعرفهم و سخن‌شناس بود . با اينهمه سامان اقامت در ايران نيافت و بهند رفت و همانجا ماند . ملا عبد الباقى نهاوندى در ترجمهء حالش نوشته است كه « بسببى كه بر راقم ظاهر نيست بوسعت‌آباد هندوستان آمده . . . » اما چنان كه از سخنان خود شاعر برمىآيد وى در فرار از نيازمندى بديار غربت افتاد ، در ساقىنامه گويد : بيا ساقى از احتياجم برآر * وزين كشور بىرواجم برآر شهى كو ستاند ز گردون خراج * بساقى گشايد كف احتياج بهندم رسان خوش در آن مرز و بوم * بويرانه تا كى نشينم چو بوم بملك عراقم چو گنجى به خاك * و يا موم در آتش تابناك . . . ازين سخنان پيداست كه صفيا خود را از فشار تنگدستى كه در ايران داشت رهانيد و در آغاز جوانى راه ديار هند بپيش گرفت . در هند ملازمت قوام الدين جعفر آصفخان قزوينى كه شرحش گذشته است ، اختيار كرد و بهمراه او بكشمير سفر نمود . چندى هم ملازم ميرزا عبد الرحيم خانخانان بود و بعد از آن در جامهء قلندران درآمد و در سند و هند سياحت آغاز كرد تا باگره رسيد و در آن شهر زمانه بيگ مهابتخان كه نامش را پيش ازين ديده‌ايم ،

--> - * روز روشن ، ص 475 . * ايضاح المكنون ، ج 1 ، ستون 513 . * عرفات العاشقين ، خطى . * تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 684 . ( 1 ) - او غير از چند صفى ديگر است ، مانند صفى يزدى ( نصرآبادى ، ص 298 ) و خواجه محمد صفى پسر حاجى محمد ظهير مخمل‌باف ( ايضا ص 299 ) و صفى قلى بيگ متخلص بصفى كه ديوانى از غزل و رباعى در 1700 بيت دارد ( فهرست كتابخانه مجلس شورى ج 3 ص 164 - 165 ) ؛ و نيز رش صحف ابراهيم .